تبليغاتX
آرامش

آرامش

آرامش

کافه پیانو

ایام نوروز را در عرض شاید دو روز با این کتاب که عنوانش را ملاحظه میکنید سر کردم و کتاب را روان و شیوا بخصوص در ارائه و بیان احساسات درک کردم و خلاصه لحظاتی شیرین را با ان یار بی زبان طی کردم اما تلخکامی اش را با خبر این موضوع که نشر چشمه در نمایشگاه  جایش خالیست لمس کردم .الغرض این حقیر که پایم را چند سالیست به نمایشگاه نگداشته ام امسال هم دلیلی بر حضور خودم نمیبینم.سگ ان دستفروش های کنار انقلاب شرف دارد به همه چیز.نشر چشمه با این کتاب و کتوب دیگرش برایم همواره به عنوان یک مرجع نشر کتاب دوست داشتنی ست.خلاصه اگر اهل کتاب هستید سری به سایتش بزنید.شناسنامه کتاب هم مینویسم اگر خواستید بخوانید:

کافه پیانو.فرهادجعفری.چاپ۱۱.نشر چشمه.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 11 قبل از ظهر  توسط نسترن  | 

ردپا

ردپای ما ادما برای همدیگه موافعی لزوم بیشتری پیدا میکنه البته از نظر من.به صراحت بگم بلد نیستم به خوبی در این امر مهم ادای مطلب کنم .اما این را خوب میدانم که انسانی منتظر ردپای ماست انهم از جنس و نوع کودکش با مشکل و بیماری دردناک (به نظر من لعنتی )سرطان.بیش از این توضیح و تشریح را جایز نمیدانم نیت به تبلیغ و ریا نیست نیت انسان کوچک و بیمار منتظر ردپاست.شکر خدا ادرس و امکان دسترسی و اثر ردپا هم به خوبی مهیاست.پس درنگ جایز نیست.ردپای کوچک هم زیباست.کودکان محک را دریابیم.یاد ان عزیز دربند عاشق این کودکان هم به خیر و تنش سلامت.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 12 بعد از ظهر  توسط نسترن  | 

گردگیری

گردگیری ابن کلبه مجازی انهم در سال جدید برابم خوش ایند است لذا بدون تشریح و توضیح و به امید انکه سالی سرسبز داشته باشیم باز هم خودم و هر انکه کلبه را مطالعه میکند به خواندن و اگاهی هر چه بیشتر ارجاع میدهم.گرچه گذشته اما این نوشته  شیرین از شمس تبریزی در ایام عید برایم جذاب بود که با شما سهیم میشوم.باشد که لذت ببرید!

ایام را مبارک باد از شما -مبارک شمایید-ایام می اید تا به شما مبارک شود.

پ.ن:عزیز با دغدغه شروع را با توصیه ات اغاز میکنم.منتظر نظراتت هستم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت 12 بعد از ظهر  توسط نسترن  | 

حسن چه شد؟!!!!!!

حاکمی به مردمش گفت:صادقانه مشکلات را بگوئید .حسن نزد حاکم رفت و گفت :

گندم و شیر که گفتی چه شد؟مسکن چه شد ؟کار چه شد؟

حاکم گفت:ممنونم که من را اگاه کردی.همه چیز درست میشود.یکسال گذشت.

حاکم گفت صادقانه مشکلات را بگوئید.کسی چیزی نگفت.کسی نگفت کار چه شد؟

گندم و شیر چه شد؟تنها از میان جمع کسی گفت:حسن چه شد؟!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 11 قبل از ظهر  توسط نسترن  | 

ای پرستوهای زیبا!

ای پرستوهای زیبا

با شمائیم عاشقانه

مثل یک در و ستاره

بهر ان دریا و ساحل

ان امید صبح صادق

میکند بر ما نظاره!میکند بر ما نظاره

پ.ن:بچرخند تا بچرخیم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 11 قبل از ظهر  توسط نسترن  | 

کودک کار وسئوالات من!

مستقیم نگاش کردم و جسورانه به سمتش رفتم تا شاید اندک غباری از ذهن پر سئوالم راجع به این نوع کودکان خالی شود و محض خنده علامت سئوالات روی سرم کمتر به ذهنم متبادر شود!!!!!!!!!!!و اما بخوانید:

سلام خاله ! این گلای نرگس رو چند میفروشی؟1000.2000.چه دستمالای قشنگی؟بهم میدی؟و خلاصه با هزار ترفند و اگر واما کودک زیبا قانع شد بطوری حقیقی برایم بگوید که روزانه .......تومان باید درامد داشته باشد تا جایی برای خواب و تغذیه داشته باشد. جالبتر انکه با یک ماکسیما وارد شغل شریف کار انهم از نوع کودک کار میشد و هزاران حرف و سخن دیگر که دنیای مجازی را برایش محرم نمیدانم .بگذریم.باطلاع میرساند شاید عمو فیلترچی با خواندن این مطلب کلبه را فیلتر نماید.قبلا از زحمت عمو فیلترچی جهت این امر سپاسگزارم چون دنیای مجازی را از خزعبلات اینجانب خلاص مینماید.توصیه اخر اینکه :کودکان کار را دریابیم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 11 قبل از ظهر  توسط نسترن  | 

دیماه نویسی !

دیماه هم سر رسید و طعم و نشان زمستان و ظهور اولین ماه سرد سال را متذکر شد در نتیجه برای شبهای سرد زمستانی که شاید برای علاقه مندان مطالعه و کتاب فرصتی غنیمت باشد کتاب مورد نظر را با ذکر مشخصات توصیه میکنم باشد که گرمابخش شبهای سرد و تاریک زمستانی تان باشد و لذت ببرید همچن من!

نام کتاب: زنی که گریخت

نویسنده و مترجم :دی.اچ.لارنس.ثریا خوانساری

ناشر: نشر فردا.چاپ.1384

قیمت:8500 ریال

پ.ن.کتاب از مجموعه رمان های کوتاه ادبیات جهان است با 96 صفحه .داستانی که هم نفس گیر است و هم تکان دهنده بدون انکه بخواهد واقعیت را تحریف کند و به گفته جلد کتاب یکی از زیباترین کتابهای لارنس!

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1390ساعت 3 بعد از ظهر  توسط نسترن  | 

انها

انها نخست برای بردن کمونیست ها امدند و من اعتراض نکردم چون کمونیست نبودم

سپس برای بردن سوسیال دموکراتها امدندو من اعتراض نکردم چون سوسیال دموکرات نبودم

بدنبال سندیکالیستها امدند ومن اعتراض نکردم چون سندیکالیست نبودم

برای بردن یهودیان امدندو من اعتراض نکردم چون یهودی نبودم

و سرانجام بدنبال من امدندو انگاه کسی باقی نمانده بود.

پ.ن:قطعه ای از برتولت برشت بمناسبت ۲۵ نوامبر(روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان)

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1390ساعت 12 بعد از ظهر  توسط نسترن  | 

گل گلدون من

گل گلدان زندگی با ورود این روز یکسالی ست که ابیاری شده و ثمره اش نشاطی مضاعف و گذران لحظاتی تلخ و شیرین و حتی اکنده از امیدی روزافزون.باشد که این جلوه از زندگی و رهگذر عمر برای این گل گلدان که دوست داشتنی و زیباست و خوشبو حقیقتا مفید باشد.ایامی بس پاک که حسرت این جنس پاکی  را تا اخر عمر به شخصه به دوش خواهم کشید.از تکرار مکررات پرهیز و تبریکی مجازی که صرفا شاید یادداشتی کوچک و به یادماندنی.گل گلدون من ..............تبریک زادروزت گلباران و نورانی. 
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 11 قبل از ظهر  توسط نسترن  | 

ضربت در پلکان سی وچهارم

از بالا بود و من چشم بسته فرود امدنش را لمس میکردم.در عین سرکشی و لجاجت کودکانه مانند اره ای دو نیم کره مغزم را متلاشی شده حس میکردم.له شدن تمامی عوالم و تابلو شدن ان درد مردنی عجیبم مینمود.بماند ان پلکان که هیچ فرقه ای راهگشای کارم نبود.راه فرار چشمهای لعنتی ام بود که هماره و هماره نورافرین زخمهای ناسور شده اند.

پلکان سست و تنم نرم و وجودم سرد سرد.پس چه باک از درد ان غول و تبر.

.پی گرفتم راه را بیهوده ی بیهوده بود.ضربتی در پله ی سی چار بود.

                                          

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان 1390ساعت 11 قبل از ظهر  توسط نسترن  |